شهیدی که تاریخ ولادت و شهادتش یک روز و یک ساعت بود
شهیدی که تاریخ ولادت و شهادتش یک روز و یک ساعت بود شهید آوینی در وصف شهیدان گفته بود: «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفتهاند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند.» – اخبار رسانه ها – به گزارش گروه رسانه های خبرگزاری تسنیم، شهید آوینی در وصف شهیدان گفته بود: «پندار ما این است که ما مانده ایم و شهدا رفتهاند، اما حقیقت آن است که زمان ما را با خود برده است و شهدا ماندهاند.»
با اینکه حدود یک دهه افتخار مصاحبه با خانواده شهدا و جانبازان غیور ایران زمین را داشتم اینطور تقارن زمانی برای پرداختن به زندگی شهدا را تجربه نکرده بودم؛ ماجرا از این قرار است که مطلب این هفته برای چاپ آماده بود که آقا مجید تاجیک یکی از دوستانم،تماس میگیرد و از یک سوژه داغ صحبت میکند، از هیجانش متوجه میشوم که روزیِ صفحه فرهنگ و مقاومتِ این هفته ما خاص است… مجید شروع میکند و میگوید: این شهید موقع اذان ظهر 15 اردیبهشت سال 46، به دنیا آمده و هنگام اذان ظهر روز 15 اردیبهشت سال 65 هم به شهادت میرسد. پس باید دست به کار شویم و تا سالگرد شهید متن را آماده کنیم تا 15 اردیبهشت منتشر شود! خود آقا مجید هم پیگیر کارها میشود و شماره خانواده را پیدا میکند، خانوادهای پرجمعیت و پربرکت با فرزندانی صالح. پدر به رحمت خدا رفته و مادر کمیدچار فراموشی شده؛ اما میتوانم شماره چند تا از برادرهای شهید را پیدا کنم، هر چند همگی مشغول به کارهای مهمیهستند، دکتر حسن در اتاق عمل است و شیخ حسین مشغول درس و بحث است، احمد و علی هم در دادگاه هستند و مشغول دفاع از موکلان خود. از قضا قرعه به نام سلمان میافتد و او قصه زندگی برادر شهیدش، محسن مظفری را آغاز میکند و به رسم ادب، در ابتدا از پدر میگوید؛ روحانی جلیل القدری که به شدت مقید به مسائل دینی است، نان حلال بر سر سفره میگذارد و پسرها را از 14، 15 سالگی راهی جبهه میکند، مادر هم همراه پدر است و جگرگوشههایش را فدایی ولایت میداند. همین است که شوق جبهه و جهاد محسن را بیقرار میکند، جثه کوچکی دارد؛ اما در سینه دل شیر دارد، دل را به تشویق پدر به دریا میزند و راهی میدان نبرد میشود، اصلا او آمده که برود، برای ماندن نیامده، آمدنش برای این است که چند صباحی زمین را روشن کند و خوب بودن و خوب زیستن را نشان زمینیها بدهد و برود، ذوب در و..



